دالآن بـــــــــــی کســــــــــــی

یک پنجره برای درد و دلام کافیه

 

وقتی دلت گرفته باشه …

تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند …

باز هم دل تو بارانیست …

خیس تراز دریا خراب تر از امواج .

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:53 توسط دل تنها| |

دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…

کمی سکـــــــــــوت­…

کمی دل بریدن میخواد…

کمی اشک…

کمی بهت…

کمی آغوش آسمانی کمی دور شدن از این آدمها…!

کمی رسیدن به خدا

نوشته شده در شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت 8:50 توسط دل تنها| |

خُـدا جوُنَـــــــــــــــم ... بِذا روُزاش رَنگـــــــــﮯ شَن.. بِذا لَبِش خَندوُن شــــــــــﮧ... تو کـﮧ میدوُنـﮯ وَقتـﮯ میخَنده، چِقَد خوشگِل میشــــــــﮧ... بِخَندوُنِــــــــش... غُصّـﮧ هاشو اَزَش بِگیـــــــر... مَرگِ مَن بِگیــــــــر... بِذا صُبح کـﮧ اَز خواب بیدار میشــــــــﮧ، زِندِگـﮯ واسَش قَشَنگ باشـــــــــﮧ... بِذا شَب کـﮧ میخوابـﮧ، شُکرِت کُنـﮧ، بِخاطِرِ خوشبَختیـــــــــاش... مُواظِبِش باشیـــــــــا... هَر وَقت دِلِش گِرِفت بَغَلِش کُن، اَز خُدا بوُدَنِت کَم نِمیشـــــــــﮧ... کار ﮮ کُن تا خِیلـﮯ ـا حَسرَتِ زِندِگیش رو بُخـــــــــورَن... این یِکـﮯ رو حَتماً یادِت باشـــــــــﮧ... اینقَد باهاش خوُبـــ باش تا هیچوَقت بِهِت شَکـــ نَکُنـــــــﮧ... تا هیچوَقت فِکر نَکُنـﮧ که نیستــــــــﮯ... خُدا جوُنَم دیگـﮧ سِفارِش نِمیکُنمــا، فَقَطـ جوُنِ تو وُ جــــــــــــوُنِ اوُن... آخـﮧ اوُن تَموُمِ زِندِگـﮯ مَنــــــــــﮧ... مَن دوُست داشَتن وُ دِلتَنگـﮯ رو با اوُن یاد گِرِفتَم... پَس خِیـلــــــﮯ مُواظِبـــــــــــــِـش باش

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:4 توسط دل تنها| |

الکی امید وارش نکن … الکی دلخوشش نکن … الکی بهش نگو رسیدی زنگ بزن … الکی اسمشو صدا نکن که طرف بگه جونم … الکی هی نگو عشق من، زندگی من اون داره حرفاتو باور میکنه لعنتی … وقتی میری داغون میشه ،داغون میفهمی ؟؟؟؟؟؟ داغون …

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 16:4 توسط دل تنها| |

خورشید بتابد یا نتابد،

ماه باشد یا نباشد،

شب و روز من یکی شده

، فرقی ندارد برایم ،

همه چیز برایم رویا شده

، عشق تو برایم آرزو شده ،

به رویا و آرزو کاری ندارم ،

حقیقت این است که دوستت دارم

نوشته شده در دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:19 توسط دل تنها| |

گفتم: خسته‌ام گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::. 

 گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.  

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.  

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: فاذکرونی اذکرکم .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.  

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.  

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.  

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه! گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216)  

::. گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟ گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.  

گفتم: دلم گرفته گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.  

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله گفتی: ان الله یحب المتوکلین .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.  

گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره .:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.  

گفتم:... دیگه چیزی برای گفتن نداشتم. گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم گفتی: فانی قریب .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.  

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.  

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.  

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.  

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::. 

 گفتم: دیگه روی توبه ندارم گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.  

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو م ی‌بخشه (زمر/۵۳) ::.  

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. 

 گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.  

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک گفتی: الیس الله بکاف عبده .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.  

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟ گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

نوشته شده در دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:8 توسط دل تنها| |

دعای مادر,داستان زیبای دعای مادر,

پزشک و جراح مشهور (د.ایشان) روزی برای شرکت در یک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد ، باعجله به فرودگاه رفت .
بعد از پرواز ناگهان اعلان کردند که بخاطر اوضاع نامساعد هوا و رعد و برق و صاعقه ، که باعث از کارافتادن یکی از موتورهای هواپیما شده ، مجبوریم فرود اضطراری در نزدیکترین فرودگاه را داشته باشیم .

دکتر بلافاصله به دفتر استعلامات فرودگاه رفت و خطاب به آنها گفت : من یک پزشک متخصص جهانی هستم و هر دقیقه برای من برابر با جان خیلی انسانها هاست و شما میخواهید من 16ساعت تو این فرودگاه منتظر هواپیما بمانم ؟

یکی از کارکنان گفت : جناب دکتر ، اگر خیلی عجله دارید میتونید یک ماشین کرایه کنید ، تا مقصد شما سه ساعت بیشتر نمانده است  ، دکتر ایشان با کمی درنگ پذیرفت و ماشینی را کرایه کرد و براه افتاد که ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شد و بارندگی شدیدی شروع شد بطوری که ادامه دادن برایش مقدور نبود .

ساعتی رفت تا اینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته و کوفته و درمانده و با نا امیدی به راهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه او را به خود جلب کرد .

کنار اون کلبه توقف کرد و در را زد ، صدای پیرزنی راشنید : بفرما داخل هرکه هستی ، در باز است …

دکتر داخل شد و از پیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهد از تلفنش استفاده کند .
پیرزن خنده ای کرد و گفت : کدام تلفن فرزندم ؟ اینجا نه برقی هست و نه تلفنی ، ولی بفرما و استراحت کن و برای خودت استکانی چای بریز تاخستگی بدر کنی و کمی غذا هم هست بخور تا جون بگیری .

دکتر از پیرزن تشکرکرد و مشغول خوردن شد ، درحالی که پیرزن مشغول خواندن نماز و دعا بود .
که ناگهان متوجه طفل کوچکی شد که بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود ، که هرازگاهی بین نمازهایش او را تکان میداد .

پیرزن مدتی طولانی به نماز و دعا مشغول بود، که دکتر به او گفت :
بخدا من شرمنده این لطف و کرم و اخلاق نیکوی شما شدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود.

پیرزن گفت : و اما شما ، رهگذری هستید که خداوند به ما سفارش شما را کرده است .
ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا

دکتر ایشان گفت : چه دعایی ؟

پیرزن گفت : این طفل معصومی که جلو چشم شماست نوه من است که نه پدر دارد و نه مادر ، به یک بیماری مزمنی دچار شده که همه پزشکان اینجا از علاج آن عاجز هستند .
به من گفته اند که یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که او قادر به علاجش هست ، ولی او خیلی از مادور هست و دسترسی به او مشکل است و من هم نمیتوانم این بچه را پیش او ببرم .


میترسم این طفل بیچاره و مسکین خوار و گرفتار شود پس از الله خواسته ام که کارم  را آسان کند .

دکترایشان در حالی که گریه میکرد گفت :

به والله که دعای تو ، هواپیماها را ازکار انداخت و باعث زدن صاعقه ها شد و آسمان را به باریدن وا داشت . تا اینکه من دکتر را بسوی تو بکشاند و من بخدا هرگز باور نداشتم که الله عزوجل با یک دعایی این چنین اسباب را برای بندگان مومنش مهیا میکند. و بسوی آنها روانه میکند.

وقتی که دستها از همه اسباب کوتاه میشود ، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین و آسمان بجا می ماند .

نوشته شده در دوشنبه دهم آذر ۱۳۹۳ساعت 12:1 توسط دل تنها| |

آب را گل نكنيد . . . شايد از دور علمدار حسين ، مشك طفلان بر دوش ، زخم و خون بر اندام ،‌ مي رسد تا كه از اين آب روان ، پر كند مشك تهي ، ببرد جرعه آبي برساند به حرم ، تا علي اصغر بي شير رباب ، نفسش تازه شود و بخوابد آرام .. . آب را گل نكنيد . . . كه عزيزان حسين ، همگي خيره به راهند كه ساقي آيد ، و به انگشت كرم،‌ گره كور عطش بگشايد . . . آب را گل نكنيد . . . ‌كه در اين نزديكي،‌عابدي تشنه لب و بيمار است، در تب و گريه اسير . . . آب را گل نكنيد . . . كه بود مهريه مادرشان ، نه همين آب كه هر جاي دگر، رود و نهري جاريست ، مهر زهراي بتول است ، از اين است كه من ميگويم،‌آب را گل نكنيد ، آب را گل نكنيد . . . صلي الله عليك يا مظلوم يا اباعبدالله الحسين (ع) امیدوارم خدا تویق عزاداری امام حسین بهمون بده و دستمونا بگیره.... آمین
نوشته شده در شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 13:1 توسط دل تنها| |

حـــــــــجاب تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20 سانتیمتر فاصله داشته باشد میتوانی جوراب هم نپوشی لاک هم لابد خنک کننده است بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک بوی ادکلنت هم میتواند تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کند فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها اُمّل آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاند تو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا خنکای بهشت گوارایتان دختران باحجابی که به عفت زهرا زیبنده اید
نوشته شده در شنبه سوم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:56 توسط دل تنها| |

سلام ببخشید چند وقت نبودم دلم  برای همتون تنگ شدهههههههههههههههههههههه 

ممنون که میومدین وبم فداتون

دیدگانی تار ... می نویسمسم ...

برای تو و برای دل ! دل !....این دل تنگ و تنها ...

امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....

 تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم....

اما ... اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....

چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...

خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته.... دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را.... صبر !....صبر را به من هدیه کن !

خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....

خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش ! خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و

هر آنچه که به من هدیه می کنی ! بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.

دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ... با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار

منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:11 توسط دل تنها| |


آخرين مطالب
»
»
» دیگه باید تمومش کرد
» دیگه داغون داغونم
»
»
» دعای مادر
» یاحسین
» ...
» خدایا دلم تنگته تو بمان

Design By : RoozGozar.com